تبليغاتX
< .
کو خیمه زد پهلوی تو فردای محشر بر کند

چه کند بنده که بر خود تحمّل نکند

دل اگر تنگ شود مهر تبدل نکند

دل و دین در سر کارت شد بسیاری نیست

سر وجان خواه که دیوانه تحمّل نکند

سحر گویند حرامست در ین عهد ولیک

چشمت آن کرد که هاروت ببابل نکند

غرقه در بحر عمیق از تو چنان بی خبرم

که مبادا که چه دریا که بساحل نکند

بگلستان نروم تاتو در آغوش منی

بلبل از روی تو بیند طلب گل نکند

چیز و کس در نظرش باز تخیّل نکند

+ نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:56
تو سبد گل: سعيد |

ما سوخته دلان ساکن کوی غم و دردیم**در رفاقت شکست خورده ولی توبه نکردیم