تبليغاتX
< غم انگیز
چی بگه
نام تو را درخت نوشتم بهار شد

دنیا برای آمدنت بی قرار شد

من خواب نیستم و نگاه تو نازنین

زیبا ترین روایت این روزگار شد

جلد شناسنامه ی چشمان عاشقت

پلکی گشود پنجره ای آشکار شد

دل با غرور کهنه ی خود خو گرفته بود

چشم تو را که دید چه بی اختیار شد

جانم هوای تازه ای از عاشقی گرفت

دستم به حس لمس قشنگی دچار شد

حلا تو نیستی که ببینی دل مرا

تو نیستی و خاطره هایت بهار شد.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 20:53
تو سبد گل: سعيد |

ما سوخته دلان ساکن کوی غم و دردیم**در رفاقت شکست خورده ولی توبه نکردیم
۱- طبس لرزید و رود بار و بم

و احتمالاْ من و تو خواهیم لرزید

تو از ترس زلزله من از ترس تو!

۲- بر سی و سه پل می نشینم

و به موج های تو می اندیشم

زاینده رود از چشمانم.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 20:1
تو سبد گل: سعيد |

ما سوخته دلان ساکن کوی غم و دردیم**در رفاقت شکست خورده ولی توبه نکردیم

© 2006-2007 dariushkamani.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by D A R I U S H
> > <
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://dariushkamani.blogfa.com
> < با من در ارتباط باشید <

شما > < >
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">